تبلیغات
سایبان اندیشه - ماجرای اطاق خواب و .....

آسمان بسیار زیباست، اما بسی زیباتر است آن کس که این زیباترین سایبان را آفرید.


Admin Logo
themebox Logo





تاریخ:شنبه 2 دی 1391-ساعت 14 و 45 دقیقه و 31 ثانیه

نویسنده :احمد عباسی

ماجرای اطاق خواب و .....

تو چرا نمی‌تونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی

یک شب که زن و شوهری توی رختخواب مشغول ناز و نوازش بودند. در حالی که احتمال وقوع حوادثی هر لحظه بیشتر و بیشتر می‌شد یک دفعه خانم برگشت و به همسرگفت: - من حوصله‌اش رو ندارم فقط می‌خوام که بغلم کنی! - چی؟ یعنی چه؟! و اون جوابی رو که هر مردی رو به در و دیوار می‌کوبونه بهم داد: - تو اصلاً به احساسات من به عنوان یک زن توجه نداری و فقط به فکر رابطه‌ی فیزیکی ما هستی! و بعد در پاسخ به چشم‌های من که از حدقه داشت در می‌اومد اضافه کرد: - تو چرا نمی‌تونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه برای چیزی که توی رختواب بین من و تو اتفاق می‌افته؟ خوب واضح و مبرهن بود که اون شب دیگه هیچ حادثه‌ای رخ نمی‌ده. برای همین من هم با افسردگی خوابیدم... فردای اون شب ترجیح دادم که مرخصی بگیرم و یک کمی وقتم رو باهاش بگذرونم. با هم رفتیم بیرون و توی یک رستوران شیک ناهار خوردیم. بعدش رفتیم توی یک بوتیک بزرگ و مشغول خرید شدیم. چندین دست لباس گرون قیمت رو امتحان کرد و چون نمی‌تونست تصمیم بگیره من بهش گفتم که بهتره همه رو برداره. بعدش برای اینکه ست تکمیل بشه توی قسمت کفش‌ها برای هر دست لباس یک جفت هم کفش انتخاب کردیم. در نهایت هم توی قسمت جواهرات یک جفت گوشواره‌ای الماس. حضورتون عرض کنم که از خوشحالی داشت ذوق مرگ می‌شد. حتی فکر کنم سعی کرد من رو امتحان کنه چون ازم خواست براش یک مچ‌بند تنیس بخرم، با وجود اینکه حتی یک بار هم راکت تنیس رو دستش نگرفته‌ بود. نمی‌تونست باور کنه وقتی در جواب درخواستش گفتم: - برش دار عزیزم! در اوج لذت از تمام این خرید‌ها دست آخر برگشت و بهم گفت: - عزیزم فکر کنم همین‌ها خوبه. بیا بریم حساب کنیم. در همین لحظه بود که گفتم: - نه عزیزم من حالش رو ندارم! با چشمای بیرون زده و فک افتاده گفت: - چی؟! - عزیزم من می‌خوام که تو فقط کمی این چیزا رو بغل کنی. تو به وضعیت اقتصادی من به عنوان یک مرد هیچ توجهی نداری و فقط همین که من برات چیزی بخرم برات مهمه! و موقعی که توی چشماش می‌خوندم که همین الاناست که بیاد و منو بکشه اضافه کردم: - چرا نمی‌تونی من رو بخاطر خودم دوست داشته‌ باشی نه بخاطر چیزایی که برات می‌خرم؟! خوب امشب هم توی اتاق‌ خواب هیچ اتفاقی نمی‌افته فقط دلم خنک شده که فهمیده هرچی عوض داره گله نداره...



نظرات() 
Where are the femur tibia and fibula?
دوشنبه 27 شهریور 1396 ساعت 23 و 18 دقیقه و 34 ثانیه
Hello There. I found your blog using msn. This is an extremely well written article.
I will make sure to bookmark it and return to read more of your useful information. Thanks for the
post. I'll definitely return.
arleencozart.blogas.lt
چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت 14 و 29 دقیقه و 04 ثانیه
For hottest news you have to visit world-wide-web
and on world-wide-web I found this site as a most excellent web site for hottest updates.
jeanbrockberg.weebly.com
شنبه 14 مرداد 1396 ساعت 10 و 19 دقیقه و 30 ثانیه
Heya! I'm at work browsing your blog from my new iphone! Just wanted to say I love reading your blog and
look forward to all your posts! Carry on the superb work!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 ساعت 02 و 04 دقیقه و 35 ثانیه
I'm truly enjoying the design and layout of
your site. It's a very easy on the eyes which makes it much more enjoyable for me to come here and
visit more often. Did you hire out a designer to create your theme?

Excellent work!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 07 و 16 دقیقه و 11 ثانیه
Hi there it's me, I am also visiting this web page daily, this web page is
actually fastidious and the users are truly sharing nice thoughts.
مهسا
شنبه 16 دی 1391 ساعت 09 و 57 دقیقه و 19 ثانیه
این یه واقعیته مردا اگه رابطه فیزیکی نبودهیچوقت سراغ خانمها نمیرفتندیه مردهرجقدرهم خوب باشه نمیتونه احساس یه خانم رو درک کنه یه وقتایی خانما واقعانیاز دارند فقط بغلشون کنید واونارو فقط بخاطر خودشون دوست داشته باشین نه...
لیموترش
شنبه 2 دی 1391 ساعت 15 و 03 دقیقه و 01 ثانیه
جالب بود...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر