تبلیغات
سایبان اندیشه - برای لقمه ای نان

آسمان بسیار زیباست، اما بسی زیباتر است آن کس که این زیباترین سایبان را آفرید.


Admin Logo
themebox Logo





تاریخ:پنجشنبه 24 مرداد 1392-ساعت 11 و 12 دقیقه و 30 ثانیه

نویسنده :احمد عباسی

برای لقمه ای نان

راز آدم فاش شد

این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.

این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.

این همه مرغ هوا و این همه ماهی دریا، این همه زنده بر زمین را که می خورد؟ آدم است ، آدم است که می خورد.

هر روز و هر شب، هر شب و هر روز زنبیل ها و سفره ها پر می شود، اما آدم گرسنه است. آدم همیشه گرسنه است.

دست های میکائیل از رزق پر بود. از هزار خوراک و خوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود. دست هایش خالی و دهانش باز.

میکائیل به خدا گفت: خسته ام ، خسته ام از این آدم ها که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر !

خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر می کند نان نیست، نور است. تو مامور آن هستی که نان بیاوری. اما نور تنها نزد من است و تا هنگامی که آدمی به جای نور، نان می خورد گرسنه خواهد ماند.

میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت. و او نیز به فرشته ای دیگر. و هر فرشته به فرشته دیگری تا آنکه همه هفت آسمان این راز را دانستند. تنها آدم بود که نمی دانست. اما رازها سر می روند. پس راز نان و نور هم سر رفت. و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد. در جستجوی هر چراغ و هر فانوس و هر شمع.

اما آدم، همیشه شتاب می کند. برای خوردن نور هم شتاب کرد. و نفهمید نوری که آدمی را سیر می کند نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه.

او ماه را خورد و ستار ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود.

خداوند به جبرئیل گفت: سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار.

و گفت: هر کس بر سر این سفره بنشیند، سیر خواهد شد.

سفره خدا گسترده شد؛ از این سر جهان تا آن سوی هستی. اما آدم ها آمدند و رفتند. از وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند.

آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند. اما گاهی، فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت. و جهان از برکت همان لقمه روشن شد. و گاهی ، فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت. و گاهی، فقط گاهی کسی جرعه ای از هدایت نوشید و هر که او را دید چنان سرمست شد که تا انتهای بهشت دوید.



نظرات() 
hoodvbwwkccpbi.jimdo.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت 11 و 49 دقیقه و 45 ثانیه
What a material of un-ambiguity and preserveness of valuable familiarity concerning unpredicted feelings.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 00 و 00 دقیقه و 35 ثانیه
Greetings from Idaho! I'm bored to death at work so I decided to browse your
blog on my iphone during lunch break. I really like the knowledge you provide
here and can't wait to take a look when I get home. I'm amazed at how fast your blog loaded on my mobile
.. I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyways, wonderful blog!
حسن سهرابی
سه شنبه 14 آبان 1392 ساعت 00 و 11 دقیقه و 50 ثانیه
سلام
مطلب خوبی بود . منبع ان کجاست ؟ ربنا اتمم لنا نورنا
مریم
پنجشنبه 24 مرداد 1392 ساعت 12 و 09 دقیقه و 05 ثانیه
سلام
به وبلاگتون سر زدم و مطالبش رو مطالعه کردم خیلی خوشم اومد و دوست دارم با هم تبادل لینک داشته باشیم در صورت تمایل به آدرس سایتم سری بزن.
ممنون
رضا
پنجشنبه 24 مرداد 1392 ساعت 11 و 47 دقیقه و 48 ثانیه
... اما نور تنها نزد من است
«من لم یجعل الله له نورا فما له من نور.» (سوره نور/ آیه40)
دختر رویایی
پنجشنبه 24 مرداد 1392 ساعت 11 و 23 دقیقه و 18 ثانیه
سلام مرسی که به وبلاگ من سر زدی
امیدوارم این سر زدن ها ادامه داشته باشه
من شما رو توی وبلاگم لینک کردم

راستی توی این سیستم های تبادل لینک خودم رو لینک کردم خیلی بازدیدم رو زیادتر کرد . پیشنهاد می کنم تو هم با یکی از این سایت ها تبادل لینک کنی. میتونی وبلاگ من رو بین وبلاگ هاش ببینی.

www.link.slimfit.ir
وحید مجیدی
پنجشنبه 24 مرداد 1392 ساعت 11 و 20 دقیقه و 43 ثانیه
سلام ویلاگ زیبای دارید
موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر