تبلیغات
سایبان اندیشه - برای لقمه ای نان
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : احمد عباسی
نویسندگان
نظرسنجی
ضمن تشکر از بازدید حضرتعالی ،در صورت صلاحدید نظر مبارک خود را درج بفرمایید






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


سایبان اندیشه
آسمان بسیار زیباست، اما بسی زیباتر است آن کس که این زیباترین سایبان را آفرید.




راز آدم فاش شد

این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.

این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.

این همه مرغ هوا و این همه ماهی دریا، این همه زنده بر زمین را که می خورد؟ آدم است ، آدم است که می خورد.

هر روز و هر شب، هر شب و هر روز زنبیل ها و سفره ها پر می شود، اما آدم گرسنه است. آدم همیشه گرسنه است.

دست های میکائیل از رزق پر بود. از هزار خوراک و خوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود. دست هایش خالی و دهانش باز.

میکائیل به خدا گفت: خسته ام ، خسته ام از این آدم ها که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر !

خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر می کند نان نیست، نور است. تو مامور آن هستی که نان بیاوری. اما نور تنها نزد من است و تا هنگامی که آدمی به جای نور، نان می خورد گرسنه خواهد ماند.

میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت. و او نیز به فرشته ای دیگر. و هر فرشته به فرشته دیگری تا آنکه همه هفت آسمان این راز را دانستند. تنها آدم بود که نمی دانست. اما رازها سر می روند. پس راز نان و نور هم سر رفت. و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد. در جستجوی هر چراغ و هر فانوس و هر شمع.

اما آدم، همیشه شتاب می کند. برای خوردن نور هم شتاب کرد. و نفهمید نوری که آدمی را سیر می کند نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه.

او ماه را خورد و ستار ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود.

خداوند به جبرئیل گفت: سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار.

و گفت: هر کس بر سر این سفره بنشیند، سیر خواهد شد.

سفره خدا گسترده شد؛ از این سر جهان تا آن سوی هستی. اما آدم ها آمدند و رفتند. از وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند.

آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند. اما گاهی، فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت. و جهان از برکت همان لقمه روشن شد. و گاهی ، فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت. و گاهی، فقط گاهی کسی جرعه ای از هدایت نوشید و هر که او را دید چنان سرمست شد که تا انتهای بهشت دوید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 24 مرداد 1392 :: نویسنده : احمد عباسی
نظرات ()
دوشنبه 13 آبان 1392 ساعت 23 و 11 دقیقه و 50 ثانیه
سلام
مطلب خوبی بود . منبع ان کجاست ؟ ربنا اتمم لنا نورنا
پنجشنبه 24 مرداد 1392 ساعت 12 و 09 دقیقه و 05 ثانیه
سلام
به وبلاگتون سر زدم و مطالبش رو مطالعه کردم خیلی خوشم اومد و دوست دارم با هم تبادل لینک داشته باشیم در صورت تمایل به آدرس سایتم سری بزن.
ممنون
پنجشنبه 24 مرداد 1392 ساعت 11 و 47 دقیقه و 48 ثانیه
... اما نور تنها نزد من است
«من لم یجعل الله له نورا فما له من نور.» (سوره نور/ آیه40)
پنجشنبه 24 مرداد 1392 ساعت 11 و 23 دقیقه و 18 ثانیه
سلام مرسی که به وبلاگ من سر زدی
امیدوارم این سر زدن ها ادامه داشته باشه
من شما رو توی وبلاگم لینک کردم

راستی توی این سیستم های تبادل لینک خودم رو لینک کردم خیلی بازدیدم رو زیادتر کرد . پیشنهاد می کنم تو هم با یکی از این سایت ها تبادل لینک کنی. میتونی وبلاگ من رو بین وبلاگ هاش ببینی.

www.link.slimfit.ir
پنجشنبه 24 مرداد 1392 ساعت 11 و 20 دقیقه و 43 ثانیه
سلام ویلاگ زیبای دارید
موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر