تبلیغات
سایبان اندیشه - ازدواج با زیباترین دختر جهان
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : احمد عباسی
نویسندگان
نظرسنجی
ضمن تشکر از بازدید حضرتعالی ،در صورت صلاحدید نظر مبارک خود را درج بفرمایید






جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


سایبان اندیشه
آسمان بسیار زیباست، اما بسی زیباتر است آن کس که این زیباترین سایبان را آفرید.




 

تصمیمی دشوار، پاداشی ماندگار

از علامه جعفری می‌پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدید؟!

 ایشان در جواب خاطره‌ای از دوران طلبگی تعریف و اظهار می‌كنند

كه هرچه دارند از كراماتی است كه به دنبال این امتحان الهی نصیبشان شده و می گوید :

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم. خیلی مقید بودیم، درجشن‌ها و ایام سرور، مجالس جشن بگیریم و ایام سوگواری را هم، سوگواری می‌گرفتیم.

شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) اول شب نماز مغرب و عشا می‌خواندیم و شربتی می‌خوردیم. آن گاه با فكاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می‌دادیم.

آقایی بود به نام آقا شیخ حیدرعلی اصفهانی كه نجف‌آبادی بود. معدن ذوق بود. او كه می‌آمد جلسه دست او قرار می‌گرفت.

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب‌الاسد (10 تا 21 مرداد) كه ما خرماپزان می‌گوییم گرما واقعاً كشنده بود.وقتی می‌خواستم بروم از حجره كتاب بردارم مثل این بود كه با دست نان را از داخل تنور برمی‌دارم، در اقل وقت و سریع!

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع، در بغداد و بصره و نجف، گرما تلفات هم گرفته بود. ما بعد از شب نشستیم، شربت هم درست شد،مدیر مدرسه‌مان، مرحوم آقا سیداسماعیل اصفهانی هم آنجا بود. به آقا شیخ حیدرعلی گفت: آقا شب انگارنمی‌گذره،یه حرفی یه چیزی بگو،ایشان یك تكه كاغذ روزنامه در آورد.

عكس یك دخترزیبا بود كه زیرش نوشته بود «اجمل بنات عصرها» (زیباترین دختر روزگار)، گفت: آقایان من درباره این عكس می خواهم از شما سوالی بپرسم.

اگر شما را مخیر كنند بین این‌كه با این دختر به طور مشروع و قانونی ازدواج كنید (از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یك لحظه هم خلاف شرع نباشد) و هزار سال هم زندگی كنید، با كمال خوشرویی و بدون غصه،و یا این‌كه جمال علی(ع) را مستحباً زیارت و ملاقات كنید، كدام را انتخاب می‌كنید.

سوال خیلی حساب شده بود. طرف دختر حلال بود و زیارت علی(ع) هم مستحبی. گفت: آقایان واقعیت را بگویید. جانماز آب نكشید، عجله نكنید، درست جواب دهید.

اول كاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه كرد و خطاب به پسرش كه در كنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی، گفت: سیدمحمد! ما یك چیزی بگوییم نری به مادرت بگویی‌ها؟ معلوم شد نظر آقا چیست. شاگرد اول ما نمره‌اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. كاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عكس كرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) این‌طور فرمودند مگر ما قدرت داریم كه خلافش را بگوییم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تكه خنده راه می‌افتاد.

نفر سوم گفت: آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی(ع) معروف است كه فرموده‌اند: «یا حارث حمدانی من یمت یرنی» (ای حارث حمدانی هر كس بمیرد مرا ملاقات می‌كند)‌

پس ما ان‌شاءالله در موقعش جمال علی(ع) را ملاقات می‌كنیم! باز هم همه زدند زیرخنده، خوب اهل ذوق بودند. واقعاً سوال مشكلی بود. یكی از آقایان گفت: آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد درصد؟ آقا شیخ حیدر گفت: بلی.

گفت: والله چه عرض كنم. (باز هم خنده حضار)

نفر پنجم من بودم. این كاغذ را دادند دست من. دیدم كه نمی‌توانم نگاه كنم، كاغذ را رد كردم به نفر بعدی، گفتم: من یك لحظه دیدار علی(ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی‌دهم. یك وقت دیدم یك حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب‌الاسد وارد حجره‌ام شدم، حالت غیرعادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یك‌بار به حالتی دست یافتم. یكدفعه دیدم یك اتاق بزرگی است یك آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه‌ای كه شیعه و سنی درباره امام علی(ع) نوشته در این مرد موجود است. یك جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم: این آقا كیست؟

گفت: این آقا خود علی(ع) است، من سیر او را نگاه كردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، كاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی‌دانم شاید مرحوم شمس‌آبادی بود خطاب به من گفت: آقا شیخ محمدتقی شما كجا رفتید و آمدید؟ نمی‌خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می‌خوره، اصرار كردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند.

خدا رحمت كند آقا سیداسماعیل (مدیر) را خطاب به آقا شیخ حیدر، گفت: آقا دیگر از این شوخی‌ها نكن، ما را بد آزمایش كردی.این از خاطرات بزرگ زندگی من است.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 خرداد 1390 :: نویسنده : احمد عباسی
نظرات ()
دوشنبه 30 خرداد 1390 ساعت 09 و 59 دقیقه و 04 ثانیه
داستان زیبایی بود
منم منقلب شد
وبلاگ خوبی دارید
امیدوارم موفق باشید
احمد عباسیاز اینکه از وبلاگ سایبان اندیشه دیدن کردید خوشحال شدم. امیدوارم همیشه شادکام و سربلند باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر